شب قدر است و ما قدرش ندانیم ، مگر از دست ما خارج شود شاید به خود آییم.
همیشه آنچه را که در دسترس باشد و فرصت استفاده وافر را داشته باشیم چنان در وهم و خیالات غوطهور میشویم که انگار هیچ حاجتی نداریم و در خوابیم، در خارج از شبهای قدر تازه میفهمیم که بیدار شدیم ولی فرصت نداریم.
ولی شب قدر را محدود به همین دو یا سه شب نکنیم ، همیشه و هر بار در خلوتی، به خود و اعمال خود برگردیم ، و رجعت کنیم و با تأمل در پالایش آن باشیم ، شاید همان شب، شب قدر ما باشد.
شب قدر ، شب اندازه گیری و سانت به سانت و میلی به میلی پایش آن است با متراژ وجدان، در حضور حق، گر او درگذرد شاید متری به میلی متری ناچیز شود و درهمی به انبوهی مبدل شود، تا چه باشد رابطهات با صاحب امشب.
شب قدر همان شبیست که در طول سال انتظارش میکشیدی که باز شود دری از رحمت، بسوی بنده ای ناچیز، که درگذرد از خطایی که از سر فراموشی و نسیان کرده، زمانی که از یاد برده بوده بندگیاش را ، ولی حالا همان مولا گشاییده در رحمت بسوی همین بندهی فراموشکار.
چنان القاب آن ربم بخواند بنده را با رحمت، که گویی او مرا خوانده و امشب شب قدریست تا بگذرد از من، اگر این بنده به خود آید و بدانند که ربش به هر بهانه ای میخواهد که بندهاش را به سوی خود خواند و ببخشاید از سر رحمت, و ببخشاید جهانی در پی این رحمت.
کجا چنین پروردگار و خدایی سراغ داری که مدام سرپوش بر خطای بندهاش بگذارد و شبی چون امشب را شب قدر کند و یکی از بهترین بندهگانش را واسطه قرار دهد تا بیشمار ببخشد پشت پرده ها را، و باز فرصت بندگی فراهم شود تا ادامه راه دهیم با الگو قرار داد همین واسطه.
شب قدر شبی است از شبهای تاریک و خلوت و سکوت، گویا خواسته نبیند و نشنود و نبینم و نشنوم و پنهان شوم و خجالت نکشم و بشویم دلِ آلودهی خود در این زلال پاکی. او میخواهد که من برگردم و واسطه شوم برگردانم بندگان محبوبش را .
نویسنده :اشرف محمدی
از مرکزی اراک
شب قدرست و ما قدرش ندانیم